تبلیغات |
سیب سبز من
عشق ابدی ترین احساس در دنیاست!
|
سلام سلام سلام .... وای میدونید چی شده ؟ سیستمم بد جــــور ویروسی شده .... باید کـــــــلا عوضش کنم ![]() بعدشم که امتحاناست و .... ![]() کـــــلا تا چـــــــــــــــــــــــند وقت دیگه آپ نمیکنم !!! شاید 2 ماه یا ...... اما میام کامنت بزارم هــــــــا ...... هی .... فعلا : بای بای بای
سلامـــــــــــــــــــ
سلامــــــــ.......ـــــــــ خوبین ؟ خوشین ؟ لبلا خندون ؟ مطمئن ؟ سال نو رو به همتون تبریک میگم .... وااااای ..... سال خیییییلی خوبیه .... من امسال یه کتاب خوندم ... گفتم که شما هم گه دوست داشتید بخونیدش .... « روی ماه خــداوند را ببوس » برگیده ی جشنواره ی قلم زرین اما خداییش خووووب بووووود ..... شاید خیلی هاتون خونده باشد یا اسمشو شندیه یاشید ..... شایدم دیده باشید .... این جلدشه :
مال من این بالایی بود .... این یکی هم هست :
بخونیدش قشنگـــــه ..... خب ... دیگه چه خبر ؟ راستی اگه کتاب خووووووب سراغ داشتید که اخرش هندی تموم نشه معرفی کنییییید .... مسیییییییییییییی من دارم میرم ... فعلا: بــــــــــــــای بـــــــای بـای
سلامـــــــ
من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز بر میگردم
و صدا میزنم
«آی
باز کن پنجره را – در بگشا-
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!
باز کن پنجره را
که پرستو پر میشوید در چشمه نور
که قناری میخواند؟
میخواند آواز سرور؟
که:
بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!»
«حمید مصدق» صدای پای بهار نزدیکــــه ..... منتظر اخرین آپم باشدی .... 28 اســـفند ...... پیشاپیش .... عیدتون مبارکــــــــــــــ
دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم تا خود چه باشدحاصلی؛ از گریه ی بی حاصلم! چون سایه دور از روی تو؛ افتاده ام در کوی تو چشم امیدم سوی تو؛ وای از امید باطلم...! از بسکه با جان و دلم؛ ای جان و دل آمیختی چون نکهت از آغوش گل؛ بوی تو خیزد از گلم لبریز اشکم؛ جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟ آن مایه ی آرام کو؟تا چاره سازد مشکلم! در کار عشقم یار دل؛ آگاهم از اسرار دل غافل نیم از کار دل؛ از کار دنیا غافلم....! در عشق و مستی داده ام؛ بود و نبود خویشتنای ساقی مستان بگو دیوانه یاعاقلم؟؟؟؟
سلامـــــــــ خوبین ؟؟؟؟؟؟؟ امروز بارتون یه سری سوالات طنز گذاشتم برین بخونـــــــید ... البته احتمالا بیشترتون شنیدین اما .... خب باحالن ! ناردین اگه نرین ادامه ی مطلب بگید قشنگ بوووود ها !!!!! ادامه مطلب
سلامــــــــــ
سلامـــــــــــــ سلامــــــــــــــــــــــ کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسید: ببخشید خانم : شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: می دانستم با او نسبت دارید.
طناب داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت. داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است. حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چاره ای نداشت جز اینکه فریاد بزند خدایا کمکم کن! - ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم؟ -البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی! - پس آن طناب دور کمرت را ببر! برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند. روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟ هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود شک نکنید! هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است! هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست.! وبه قول یکی از دوستان : اگه خدا تا لب پرتگاه بردت ،نترس ! یا گرفتت یا همون موقع پرواز رو یادت میده ![]() ![]() (زود قضاوت نکنید ) مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد ..به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند… ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند. ![]() ![]() خب دیگــــــــه ..... اینم از آپ امروزمـــــــــــــ راستی ..... موضوع آپ هفته ی بعد رو خودتون انتخاب کنید باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم وخودت میدونی و.... هم نداریم هـــــــــــا !!!!!!!! من رفتم فعلا: بای بای بای ![]()
سلامـــــــــــــ
سلامــــــــــ دوستای خوبم خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟ سلامـــــ
سلامــــ کسی بی خبر آمد، مرا
دست خودم داد کسی مثل خودم غم، کسی مثل خودم
شاد کسی مثل پرستو در اندیشه پرواز کسی بسته و آزاد، اسیر قفسی باز کسی خنده کسی غم، کسی شادی و
ماتم کسی ساده کسی صاف، کسی درهم و
برهم کسی پر زترانه، کسی مثل خودم لال کسی سرخ و رسیده، کسی سبز و کسی
کال کسی مثل تو ای دوست، مرا یکشبه
رویاند کسی مرثیه آورد برای دل من
خواند من از خواب پریدم شدم یک غزل
زرد و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می
کرد "دکتر انوشه" ![]() ااین متن مال دکتر انوشه هست من خیییییییییلی حرفا و مشاوره هاشو قبول ارم خییییییلی حرفاش ناز و قشنگه ، تیکه تیکه یه حرفاش رو باور دارم اگر سی دیش رو پیدا کردین ببینید ضرر نمی کنید نمیدونم واقعا .... شاید تا یه مدت نیام نت ..... فعلا ..... سلامــــــ |
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |