تبلیغات
سیب سبز من - مطالب پریسا
سیب سبز من
عشق ابدی ترین احساس در دنیاست!

سلام سلام سلام ....
وای
میدونید چی شده ؟ سیستمم بد جــــور ویروسی شده ....
باید کـــــــلا عوضش کنم
بعدشم که امتحاناست و ....
کـــــلا تا چـــــــــــــــــــــــند وقت دیگه آپ نمیکنم !!! شاید 2 ماه یا ......
اما میام کامنت بزارم هــــــــا ......
هی ....
فعلا :
بای بای بای


نوشته شده توسط : پریسا ( سه شنبه 22 فروردین 1391 ) ( 12:34 ب.ظ ) | نظرات( )

سلامـــــــــــــــــــ

وای وای وای ....
حتــــــــما میدونید امروز چه روزیه ؟؟؟؟؟
امروز ....
تولـــــــده ...70620_viannen_27.gif              

            
تولد......

تولد انسانی با قلب آیینه ای و زلال 770019_heartshape2.gif
و تولد بهترین انسان دنیا از دیدگاه من ..... 430919_wetkissf.gif   
کسی که .....  301019_tiamo.gif

تولـــــــد ....





تولـــــــــــدش :

مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


95419_oqwq59j9c8r4mnw4.gif

امید وارم به بهترین هـــــا برسه 597219_svartpuss[1].gif

حـــــالا بیاین جشن بگیریم 



757419_nyparty.gif

280219_geburstag.gif



اینم کــــــــادوش :






کیکش هم رسید :



http://gileva.ir/user_upload/files1/69450795_8qQslm0l.jpg


وااااااااااااااااای .....


اینم یه دسته گل خگشل :


http://www.funroz.com/uploaded/77f8ead1ac56923f5576ce5768a1c1d8.jpg


امروز ..... سالش شــــد ....


به همبن سرعـــــت ....

617819_loveboat.gif

تولدش ....
هزاران هزار بار مبارکـــــــــ
210019_ndsht6wrzwgnpeo4.gif




نوشته شده توسط : پریسا ( جمعه 11 فروردین 1391 ) ( 02:10 ب.ظ ) | نظرات( )

سلامــــــــ.......ـــــــــ

خوبین ؟ خوشین ؟ لبلا خندون ؟ مطمئن ؟

سال نو رو به همتون تبریک میگم ....

وااااای ..... سال خیییییلی خوبیه ....

من امسال یه کتاب خوندم ...

گفتم که شما هم گه دوست داشتید بخونیدش ....

« روی ماه خــداوند را ببوس »

برگیده ی جشنواره ی قلم زرین 

اما خداییش خووووب بووووود .....

شاید خیلی هاتون خونده باشد یا اسمشو شندیه یاشید .....

شایدم دیده باشید ....

این جلدشه :

 

مال من این بالایی بود ....

این یکی هم هست :

 

بخونیدش قشنگـــــه .....

خب ... دیگه چه خبر ؟

راستی اگه کتاب خووووووب سراغ داشتید که اخرش هندی تموم نشه معرفی کنییییید .... مسیییییییییییییی

من دارم میرم ... فعلا:

بــــــــــــــای بـــــــای بـای



نوشته شده توسط : پریسا ( سه شنبه 8 فروردین 1391 ) ( 11:56 ق.ظ ) | نظرات( )

سلامـــــــ
خوبین ؟؟؟؟؟؟
امروز 28 اسفنده !
اگه گفتید چه روزیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عید ؟؟؟؟؟؟؟
نه ......
امروز تولده ! تولد .....

1 سالگی یه نفر ...852619_newyearsmile.gif
یه سالگی ..... وبلاگمــــ 95419_oqwq59j9c8r4mnw4.gif
الان من یه سال درکنار شما هستمـــــــــ !643719_nicetalkin.gif
یه سا من آپ میکنم و شما نظر میدید !
و.....
دو ساله که کلا تو نت هستم !
طی این یک سال من 45 بار تو این وب آپ کردم و شما هم 45 بار برای من کامنت گذاشتید .....
تولـــــــــد وبم مبارکـــــــــ

http://up.98ia.com/images/2d8d7w9eu1u3mi5xhlhy.jpg

توی ادامه ی مطلب حتتتتتتتتتتتما برید یه سری سوالات هست که خییییییییلی دوست دارم بهش جواب بدید ( توی نظر سنجی هم حتتتتتتتتتتما شرکت کنید !)
با آرزوی موفقیت برای همتون در سال 1391 ! 210019_ndsht6wrzwgnpeo4.gif
ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پریسا ( یکشنبه 28 اسفند 1390 ) ( 10:52 ق.ظ ) | نظرات( )

من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز بر می‌گردم
و صدا می‌زنم
«آی
باز کن پنجره را – در بگشا-
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!
باز کن پنجره را
که پرستو پر می‌شوید در چشمه نور
که قناری می‌خواند؟
می‌خواند آواز سرور؟
که:
بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!»
«حمید مصدق»


صدای پای بهار نزدیکــــه .....
منتظر اخرین آپم باشدی ....
28 اســـفند ......
پیشاپیش ....
عیدتون مبارکــــــــــــــ             






نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 25 اسفند 1390 ) ( 06:56 ب.ظ ) | نظرات( )

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم

تا خود چه باشدحاصلی؛ از گریه ی بی حاصلم!

چون سایه دور از روی تو؛ افتاده ام در کوی تو

چشم امیدم سوی تو؛ وای از امید باطلم...!

از بسکه با جان و دلم؛ ای جان و دل آمیختی

چون نکهت از آغوش گل؛ بوی تو خیزد از گلم

لبریز اشکم؛ جام کو؟ آن آب آتش فام کو؟

آن مایه ی آرام کو؟تا چاره سازد مشکلم!

در کار عشقم یار دل؛ آگاهم از اسرار دل

غافل نیم از کار دل؛ از کار دنیا غافلم....!

در عشق و مستی داده ام؛ بود و نبود خویشتنای ساقی مستان بگو دیوانه یاعاقلم؟؟؟؟

 

 



نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 18 اسفند 1390 ) ( 06:50 ب.ظ ) | نظرات( )

سلامـــــــــ

خوبین ؟؟؟؟؟؟؟

امروز بارتون یه سری سوالات طنز گذاشتم برین بخونـــــــید ...

البته احتمالا بیشترتون شنیدین اما .... خب باحالن !

ناردین اگه نرین ادامه ی مطلب بگید قشنگ بوووود ها !!!!!


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 11 اسفند 1390 ) ( 11:54 ق.ظ ) | نظرات( )

سلامــــــــــ
تازگی ها به هر دانشجویی میرسم داره از این اساتید محترم دانشگاه گله میکنه ....میگه الکی نمره میدن الکی کم میکنن !
(جــــــــــــــان من این آپ رو تا اخرش بخونید !)
این شعر رو بخونید و بعد ادامه ی حرفامـ  :

اهل دانشگاهم
رشته ام علافی است
جیب هایم خالی است
پدری دارم حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاری است!!!!!
من نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست.
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
باید از مردم دانا ترسید.
باید از قیمت دانش نالید.
و به آن ها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خب ...
من الان دوست خواهرم دانشجو
میگفت من معدل دانشگاهم نزدیک 20 شده ...
گفت 20 دانشگاه ینی همه چی ...
اما یه استاد  همه چیمو ازم گرفت و 20 رو داد 12 !!!!!!!!!
اما راست میگه آخه خیییییلی زرنگه و از 24 ساعت 23 ساعتو درس میخونه !!!!!!!
و گفتش هر استادی یه جوره یکی اگه سر کلاسش حرف بزنی نمره کم میکنه میگه چرا حرف میزنی
سر یه کلاس دیگه اگه حرف نزنی میگه چرا حرف نمی زنی نمره کم میکنه !
البته من این حرف رو از چند تا دانشجوی درس خووووووون (خیییلی خر خون ) شنیدمـ !!!!!!
خــــــــــب دانشجو های محترم ......
نظر شما چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 4 اسفند 1390 ) ( 12:21 ب.ظ ) | نظرات( )

سلامـــــــــــــ
خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه طورین ؟؟؟؟؟؟
چه خبر ؟؟؟؟؟؟
منم خووووووبم مرســـــــی ....
امروز یه آپـ خییییییییلی در هم و بر هم دارمـ !
اصلا موضوعاتش به هم شبیه نیست !
یا همشو بخونید یا ...
به هر حال واسه هم کرومشون که خوندید نظر بدید !
نظر الکی ندید ها !!!!!!(مثلا نخونده بگید قشنگ یا با مزه بود !!!)
خب دیگه خییییییلی حرف زدمـ !
آپمـ توی ادامه ی مطلبه !
امید وارم خوشتون بیاد !
من رفتم فعلا:
بای بای بای  

ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 27 بهمن 1390 ) ( 01:51 ق.ظ ) | نظرات( )

سلامــــــــــــــــــــــ
خوبین ؟؟؟؟؟؟؟
امروز چند تــــــا داستان کوتاه گذاشتم
امید وارم که خوشتون بیاد



                                         


شما خـــــدا هستید ؟

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید .


او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسید: ببخشید خانم :


شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: می دانستم با او نسبت دارید.

 

(این داستان رو احتمالا شنیدید اما قشنگه اگه نخوندید تا حالا بخونید )  

 
                                              طناب 



داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید.

مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد.
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد

داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود.

در آن لحظات سنگین سکوت، چاره ای نداشت جز اینکه فریاد بزند خدایا کمکم کن!

- ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم؟

-البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی!
- پس آن طناب دور کمرت را ببر!
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟
هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود شک نکنید!
هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است!
هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست.!

وبه قول یکی از دوستان : اگه خدا تا لب پرتگاه بردت ،‏نترس ! یا گرفتت یا همون موقع پرواز رو یادت میده


 







                                                 (زود قضاوت نکنید )



مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد ..به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند…

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.




http://images.abunawaf.com/2005/10/zl5.jpg




خب دیگــــــــه .....
اینم از آپ امروزمـــــــــــــ
راستی .....
موضوع آپ هفته ی بعد رو خودتون انتخاب کنید

باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم وخودت میدونی و.... هم نداریم هـــــــــــا !!!!!!!!
من رفتم فعلا:
بای بای بای





نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 20 بهمن 1390 ) ( 02:55 ق.ظ ) | نظرات( )

سلامـــــــــــــ
وااااای ....
ببخشید ... من 5 شنبه می خواستم آپ کنم اما از 4 شنبه نتم قطع بوووووود  تـــــــــــا همین امروز !
اما خـــــدا رو شکر وصــــل شد ....
امروز آپم چند تا سواله که هیــــــچ ربطی به هم ندارن !
خـــــــواهشا به همش واب بدین !!

این هم از آپـــــم :


1) تمام عشق رو تو یه جمله ی کوتاه تعریف کنید


2) دل خوشی و دلیل زنده بودنتون چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


3) زندگی رو چند درصد دوست دارین ؟؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟


4) روز رو بیشتر دوست دارین یا شب ؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟؟


5) از توی ایام هفته کدوم روز رو خیلی دوست دارین و از کدوم روز خوشتون نمیاد ؟؟؟؟؟؟چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟


6) چه عددی رو دوست دارین و از چه عددی بدتون میاد ؟؟؟؟؟؟؟؟



7) به نظرتون عشق چه رنگیه ؟؟؟؟ دوست داشتن چه طور؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خـــــــب .... جواب بدین هـــا ... منتظرمــــ


من رفتم فعلا:


بای بای بای ? ? ?




نوشته شده توسط : پریسا ( یکشنبه 16 بهمن 1390 ) ( 03:25 ب.ظ ) | نظرات( )

سلامــــــــــ دوستای خوبم خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید که 4 شنبه نیومدم همشش تقصیر این دبیرای بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق .....
که هی همش این امتحانارو مثل آدامس کش میدن !

موضوع آپ امروز اول تسلیت بابت شهادت امام رضا(ع) و حضرت رسول اکرم و امام حسن مجتبی رو

به هموتون این روز رو تسلیت میگم



و اما موضوع دوم :
من می خوام یه کم لینک تکونی کنم
برای بار 100هزارم میگم:
من 5شنبه ها آپم لطفا بیاین ! خودتون هم هر موقع آپ تشریف دارین حتتتتتتتتتما بگید خب ؟؟؟؟
اخه خب من نمیتونم هر روز به همه سر بزنم که .....آخه تو وب یه نفر میام باید ......
با اینکه همتونو دوست دارم اما می خوام یه چیزی رو اعلام کنم :
من می خوام کسانیو که تو وبم نمیان رو حذف کنم صادقانه هر کسی که از من خسته شده بگه تا حذفم کنه و .....
باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میخوام یه لینک تکونی درست حسابی انجام بدم !
فعلا :
یاعلی




نوشته شده توسط : پریسا ( یکشنبه 2 بهمن 1390 ) ( 01:18 ق.ظ ) | نظرات( )

سلامـــــ
بچه ها من امتحانام شروع شــــده ......
همه یه هــــــو ریختن سرم گفتن :
اینترنت بی اینترنت
اینترنت و وبلاگ و .... تعطیییییییل .....
منم ...... چه کنم دیـــــگه ؟!؟!؟!؟!؟!
تســــــــــلیم شــــدم !
من تا تاریخ
90/10/28
نت نیستمــــــــــــــــ
بای بای بای


نوشته شده توسط : پریسا ( سه شنبه 6 دی 1390 ) ( 01:12 ب.ظ ) | نظرات( )

سلامــــ
وااااای ... امروز می خوام یه شعر آپ کنم !
خیییییلی نازه ...... دوسش دارم
ایناهاش :




کسی بی خبر آمد، مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم، کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو در اندیشه پرواز

کسی بسته و آزاد، اسیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم، کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف، کسی درهم و برهم

کسی پر زترانه، کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده، کسی سبز و کسی کال

کسی مثل تو ای دوست، مرا یکشبه رویاند

کسی مرثیه آورد برای دل من خواند 

من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد 

و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد

"دکتر انوشه"

http://axgig.com/images/62247183644246537141.jpg


ااین متن مال دکتر انوشه هست
من خیییییییییلی حرفا و مشاوره هاشو قبول ارم
خییییییلی حرفاش ناز و قشنگه ، تیکه تیکه یه حرفاش رو باور دارم
اگر سی دیش رو پیدا کردین ببینید ضرر نمی کنید



نمیدونم واقعا .... شاید تا یه مدت نیام نت ..... فعلا .....



نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 1 دی 1390 ) ( 01:14 ب.ظ ) | نظرات( )

سلامــــــ
خوبیین ؟؟؟؟؟
یه سوال :
شما تست روان شناسی و یا خود شناسیو دوست دارید ؟؟؟؟؟
توی ادامه ی مطلبیکیشو گذاشتمـ حتتتتتتتتتتتتتما ببینید اگه خواستین بازم میزارمـــــــ

ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پریسا ( پنجشنبه 24 آذر 1390 ) ( 01:44 ق.ظ ) | نظرات( )
تعداد صفحات :4 1 2 3 4
درباره وبلاگ

سلام
این وبلاگ منه : وبلاگ یه دختر خوب، مهربون ،با معرفت،با حال و . . . من اگه بخوام کل وجودم رو تو یک جمله خلاصه کنم میگم : من دختر خوبیم خیلی خوب!!!
و خلاصه از آدم های با معرفت هم خیلی خوشم میاد
و . . . .
خوش حال می شم به وبم سر بزنید . . . .
نویسندگان
امکانات وب
پرینت

لینک دوستان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دریافت همین آهنگ